مگر شما در برخورد با نوازندههاي اركستر دچار چه مسائلي بوديد كه حرف اجحاف و تهمت به ميان آمد؟
من احساس ميكنم با توجه به نوع برخوردي كه با اعضاي اركستر داشتم، توقعات زياد شد و بالا رفت. اما وقتي با گذشت زمان ببينند كه اين توقعات انعكاس ندارد و چندان برآورده نميشود خود به خود دوباره سرجاي خود برميگردند. فكر ميكنم تعدادي از اعضاي اركستر دوستانه برخورد كردن را به نوعي ديگر تعبير كردند. در واقع به قول خودمان رفاقت و برخورد دوستانه را با هركيهركي اشتباه گرفتند بنابراين تصميم گرفتيم در سه مرحله اين موضوع را حل كنيم. ابتدا اخطار كتبي، بعد كسر حقوق و اگر مشكل حل نشد با اخراج فرد از اركستر حتما اين موضوع حل خواهد شد. اين يك سيستم است كه اگر وجود داشته باشد براي افراد تازه وارد هم صدق ميكند.
آيا شما در حال حاضر رهبر اركستر سمفونيك هستيد؟
بله. من نادر مشايخي، رهبر اركستر سمفونيك تهران هستم.
سوال اولم بيپاسخ ماند به هر حال رعايت آن مولفههاي مديريت هنري كه ياد كرديد جواب داد يا نه؟ در واقع جاهايي مانده كه شما پر كنيد و مسائلي وجود دارد كه بايد برطرف شود؟
اين مسائل هميشه با اركستر سمفونيك خواهد بود مگر اينكه سيستم مديريتي و رهبري اركستر تغيير كند و تعاريف عوض شود. اركستر مثل يك شهر است كه از تمام اقشار در آن وجود دارد و به زودي تكليفش روشن خواهد شد. خوشبختانه معاونت هنري و رياست دفتر موسيقي و شعر وزارت ارشاد با من همداستانند و انشاءالله تمام نقاط مبهم جريان روشن ميشود.
براي ادامه مسير روبه رشد اركستر سمفونيك، با مساله اعضاي اركستر چه خواهيد كرد؟ بهخصوص در زمينه آمد و رفت نوازندهها؟
آمد و رفت افراد مساله من نيست و مدير داخلي اركستر بايد آن را حل كند. مدير داخلي بايد به موقع حضور و غياب كند و از افراد بخواهد كه سر وقت در محل تمرين و اجرا حضور پيدا كنند.
پس مساله اصلي شما با اعضاي اركستر سمفونيك تهران چيست؟
اجازه بدهيد در دو قسمت پاسخ بدهم، اصليترين مساله كه به كل اركستر و حتي اعضاي آن مربوط ميشود مساله مالي است كه بايد حل شود. خوشبختانه اركستر سمفونيك به لحاظ مالي تحتنظر بنياد رودكي رفته است. از طرفي ديگر فكر ميكنم شوراي اركستر سمفونيك بايد بيشتر كمك و همراهي كند. هم به لحاظ مادي، هم از جنبه معنوي و روحي. بيشك در مسير ياريرساني شورا به اركستر سمفونيك حل مسائل مالي اولين قدم است. اگر مساله مالي حل شود، شما به راحتي ميتوانيد عذر يك نوازنده ناكارآمد را بخواهيد. چون ميتوانيم مدعي شويم، حالا كه پول ميدهيم بايد خوب كار كنيد.
مساله دوم بينظمي موجود در اركستر است كه گويا هميشه اين معضل وجود داشته است. اما با آمدن من بعضي از نابرابريها و امتيازها و رانتهاي ويژه از بين رفت. چون من با همه يك جور برخورد ميكنم، در واقع با حضور من پارتيبازيهاي قديم از بين رفت. من از كسي باج نميگيرم و باج هم نميدهم. اين باعث شد تعدادي از نوازندهها از دست من ناراحت شوند، چون امتيازاتي كه داشتند از بين رفت. اين قضيه مثل يك شمشير دولبه است. به عقيده من در يك اركستر نبايد تبعيض و اجحاف باشد. به همين خاطر براي اولينبار آزمون ورودي را پشت يك پرده برگزار ميكنم كه مبادا شخصيت افراد در انتخاب هياتداوران تاثير بگذارد.
اما با اين وجود باز يكي از اعضاي ژوري رفت ببيند نوازنده پشت پرده كيست. من هم امتيازهاي وي را در تصميمگيري دخيل نكردم. اين يعني چه؟ درست نيست. اين كارها خندهدار است. اما فراموش نكنيد كه چنين حركتي يك كار بنيادين است كه رواج خواهد يافت و ديگر چيزي فارغ از قدرت و حس نوازندگي در انتخابها دخيل نخواهد بود.
شما در صحبتهاي رسمي و غيررسمي خود گفته بوديد كه موزيسينها مساله اصلي اركستر سمفونيك هستند؟ منظورتان از طرح اين موضوع چيست؟
اجازه بدهيد اين موضوع را از زاويه اجتماعي مطرح كنم. تشكيل گروه و دار و دسته در موسيقي ايران امري بديهي است كه از شدت بالايي نيز برخوردار است. جوانها از زمان ورود به هنرستان با اين دستهبنديها رشد ميكنند و وقتي هم كه بزرگتر ميشوند اين دستهبنديها مانع از پيشرفت ميشود. در واقع تشكيل باند و مافيا مسالهاي است كه كل موسيقي ايران- به خصوص موسيقي كلاسيك- را تهديد ميكند.
مطلب ديگر اينكه ديد ما به موسيقي از ابتدا نقص داشته است بهخصوص به موسيقي كلاسيك. در واقع عادت شنيداري ما آن چيزي است كه موسيقي كلاسيك به آن نياز دارد. مردم ما معمولا علاقه دارند همراه با اجراي يك قطعه ريتميك كف بزنند يا وقتي از هنر يك گروه يا يك نوازنده لذت ميبرند در لحظه، او يا آنها را تشويق كنند. به همين دليل است كه شما در كنسرتهاي موسيقي كلاسيك ما ميبينيد تماشاگران در فاصله سكوت يك قطعه كف ميزنند. اين يك معضل بزرگ فرهنگي است كه ما از ابتدا مساله را اشتباه طرح كردهايم. در واقع موسيقي براي مردم ما يك امر جانبي و حاشيهاي است كه در كنار هر كار ديگري ميتوان آن را انجام داد و به آن گوش سپرد. در واقع يك بيدقتي عجيب در موسيقي ما وجود دارد كه آن را به عنوان يك فرهنگ جنبي مطرح ميكند، نه به عنوان يك فرهنگ اصلي. اجازه بدهيد نقبي بزنم به مساله منديسينها.
خب اين مشكلات از كجا به وجود ميآيد. آبشخور اين طرز نگاه و اين عادت شنيداري مگر كسي غير از موزيسينها هستند؟ اين تصور غلط از يك آموزش غلط ميآيد. موسيقي يك اصل است كه بايد فارغ از هر كار ديگري به آن گوش داد. مثل كتاب خواندن، مثل فيلم ديدن، مثل تئاتر ديدن. به نظرم بايد روي اين موضوع كاركرد كه رسانهها در اين امر بسيار دخيل هستند.
لينك مطلب:
http://www.tehranemrooz.ir/v2/Default_view.asp?NewsId=31062
منبع : تهران امروز