تبليغاتX
موسیقی اصیل ایرانی - آخرين مصاحبه ايي كه با شادروان الهه خواننده گلها انجام شد

موسیقی اصیل ایرانی

آخرين مصاحبه ايي كه با شادروان الهه خواننده گلها انجام شد


آن سينگلتون: ممكن است در مورد روش هاي نزديك شدن اين افراد به مردم و بخصوص چگونگي رفتارشان با خود شما براي جلب توافقتان براي شركت در كنسرت توضيح بدهيد؟

الهه: من به آنها گفتم كه اگر چه من سمپاتي اي نسبت به پايداري مجاهدين در قبال رژيم ايران احساس مي كنم ولي به شخصه در مسائل سياسي گروه ها دخالت نخواهم كرد بنابراين آنها فقط مي توانند از پرچم ايران در كنسرت استفاده كنند و نه علائم ديگر و من هم در آن كنسرت فقط آواز هاي كلاسيك ايراني را خواهم خواند و نه هيچ كار ديگري. لازم است ياد آوري كنم كه من در تمام مدت خوانندگي ام تا بحال هيچ وقت قرارداد و امضا و اين چيز ها نداشته ام. حرف من هميشه كافي بوده. ولي آنها اصرار مي كردند كه كنتراتي رسمي امضا شود. من به اين اعتبار كه اين ها آماتور هستند و غيره قبول كردم. قرارداد براي شش برنامه كنسرت بود با تاكيد بر غرامتي چند هزار دلاري در صورتي كه من حاضر به خواندن نشوم. از آنجا كه چنين چيزي تا بحال براي من اتفاق نيفتاده بود قبول كردم. آنها رفتند و من ديگر آنها را نديدم. يك ماه قبل از شروع كنسرت من هنوز هيچ اطلاعي نداشتم و بنابراين شروع كردم به تماس گرفتن ولي بي نتيجه بود. يك هفته قبل از زمان كنسرت متوجه شدم كه كنسرت به نام مجاهدين خلق و در حمايت از مريم رجوي اعلام شده است!

بعد از اين كنسرت، راديوهاي ايراني شروع كردن به بدگويي به من چرا كه براي مجاهدين خوانده بودم. مجاهدين هم از طرف ديگر فقط نيمي از دستمزد من را دادند و رفتند. راديو امريكا گفت كه من بايد پشت ميكروفون رفته و از ايراني ها در هر كجا كه هستند معذرت خواهي كنم. در چنين وضعيتي تمام گروه هاي آپوزيسيون بجاي اين كه به كمك من بيايند فقط من را بيشتر و بيشتر به طرف مجاهدين هل دادند. اين بود نتيجه فشارها و انتقادات و حملات بي رحمانه اي كه به من مي كردند. من ديگر هيچ پناهگاهي نداشتم.

در چنين وضعيتي، مجاهدين پروژه اي از نشان دادن محبت و احترام و غيره نسبت به من را آغاز كردند. آنها وانمود مي كردند كه واقعا براي من اهميتي قائل هستند و نگران من هستند. در اين فاز، من واقعا به چنين محبت هايي نيازمند شده بودم. من حالا مي فهمم كه اين روش معمول فرقه ها براي عضو گيري از ميان مردم است. در آن زمان اگرچه من متوجه مي شدم كه اين ها دروغ است ولي يك نيازي و يك چيزي در رفتار و گفتارشان بود كه جلبم مي كرد و از طرف ديگر بشدت علاقه مند شده بودم كه بيشتر در مورد آنها بدانم.

 

آن سينگلتون: آيا مي توانيد توضيح بدهيد كه از نظر شما مجاهدين چگونه بصورت يك فرقه عمل مي كنند؟

 

الهه: من از طرف آنها دعوت شدم كه بعنوان يك خواننده به آنها بپيوندم و البته فكر مي كردم كه آنها جنگجوياني براي آزادي هستند ولي خيلي زود واضح شد كه آنها يك فرقه بيش نيستند. فرقه اي با محدوده فكري بسيار بسته و متعصب.

بعد از اين كه برخي خودشان را در اعتراض به دستگيري مريم آتش زدند به آنها گفتم كه ديگر با من هيچ تماسي نگيرند. آنها مثل حسن صباح هستند. نه، بدتر. حسن صباح با مقطوع النسل كردن مردانش آنها را در مقابل غريضه هاي جنسي شان حفظ مي نمود ولي او هرگز از پيروانش نخواست كه خودشان را بخاطر وي بسوزانند. رجوي هيچ رحمي ندارد. او خودش را بالاتر از هر كس و هر چيز مي داند. رجوي ها در بهترين خانه ها خودشان را در دريايي از لباس و غذا و زندگي لوكس غرق كرده اند و بقيه واقعا در حال زجر مستمر به زندگي شان ادامه مي دهند.

دوستي در ميان مجاهدين معني ندارد. آنها حتي در قبال هوادارانشان هم بشدت خشن هستند. فرماندهان به آنها دستوراتي مي دهند كه واقعا هيچ معني و منطقي ندارد. آنها دو چهره دارند. يكي چهره خوب بيروني است كه سعي مي كنند به جهان خارج نشان بدهند و ديگري چهره عصبي، خشن و فحاش واقعي شان.

بيشترين تنفر من از آنها بخاطر كارهايي است كه در عراق كرده اند. من بخاطر آنچه كه آنها و عراقي ها با كشور من كردند  از آنها متنفرم.  من بعد ها در داخل آنها متوجه شدم كه رجوي هيچ مرزي ندارد. او واقعا برايش فرقي نمي كند كه با چه كسي همكاري مي كند، دوست، دشمن، ... يك بار من از مريم در رابطه با كارشان با صدام پرسيدم. او به من گفت: "اگر صدام جنگ را نباخته بود و ايران را تصرف كرده بود، وقتي كه ما ايران را بدست مي گرفتيم خوزستان را بعنوان جايزه به صدام مي داديم"!

يكي از مسائلي كه مشاهده آن از نزديك بسيار حيرت آور بود حسرت بي پايان رجوي ها براي قدرت است. به ياد دارم كه يكي از اعضاي شوراي ملي مقاومت با مسعود رجوي در مورد آنچه كه مجاهدين پس از گرفتن تهران خواهند كرد صحبت مي كرد. رجوي كه چشمانش در اين زمان برق مي زد به وي گفت: "وقتي ما به ايران برسيم، چند روزي طول خواهد كشيد كه خود را به تهران برسانيم. ما در راه يك ميليون بسيجي و يك ميليون پاسدار خواهيم كشت و ... آنگاه بايد ببينيم بعد چه بايد بكنيم."

روابط جالبي بين رهبران سازمان هست. براي همه مشخص است كه مريم بشدت دنبال قدرت كامل است و در اين راه به دنبال كنار زدن مسعود است. همسر سابق وي مهدي ابريشمچي هم مي خواهد كه وي جايگزين مسعود شود. چرا كه نه؟

بايد بگويم كه اگر امريكا بخواهد از آنها حمايت كرده و بطرف ايران هولشان بدهد آنها در ايران به مراتب بد تر از صدام براي امريكايي ها در عراق خواهند بود. آنها در زمان جنگ فعاليت هاي اطلاعاتي بر عليه كشور خودشان داشته اند. من اخيرا يك پرستار ايراني را ديدم كه حين توضيحاتي كه مي داد و يادش مي آمد، نمي توانست جلوي گريه خودش را بگيرد. او گفت كه كارخانه آزمايش ورقه هاي بزرگ فلزي دست كرده بود كه در جنگ بتوان از آنها بعنوان حفاظ استفاده نمود. اين ورقه ها براي حفاظت بيش از سي هزار سرباز مورد استفاده قرار گرفته بود ولي از آنجايي كه مجاهدين اطلاعات مربوطه را به عراق داده بودند، عراقي ها منطقه را بمباران كردند و حدود هفتاد تا هشتاد هزار نفر به همين خاطر جان خود را از دست دادند. به همين خاطر است كه مي گويم آنها واقعا بيش از آنچه قابل باور باشد بي ريشه هستند.

آن سينگلتون: آيا شما قبل از ارتباط با مجاهدين آنها را مي شناختيد؟

 

الهه: من راجع به آنها شنيده بودم. ولي به اين صورت كه اكنون مي شناسمشان، نمي شناختم. من فكر مي كردم آنها آزاديخواه هستند. ما در مورد جنايات مشتركي كه با صدام انجام داده اند نمي دانستيم. بخصوص ما هيچ اطلاعي از رفتار آنها در درون سازمانشان نداشتيم.

امروزه من به اندازه كافي با چشم هاي خودم ديده ام و تنها چيزي كه بايد بگويم و تاكيد بكنم اخطار به ديگران است كه به اين فرقه نزديك نشويد. اين ها خائنين و بزهكاراني بيش نيستند. وقتي هم مي گويم بزهكاران، منظورم غلو كرد نيست. من يك بار براي ملاقاتشان به پاريس رفتم. البته آنها سعي زيادي براي رسيدگي به ما كردند ولي يك زن جوان در ميانشان بود كه در كنار ما كار مي كرد. دقيقا بخاطرم مانده است!
يك روز عصر كه من واقعا خسته شده بودم ولي تفكرات اجازه خواب نمي داد به اطاقم رفتم و قرص خواب خوردم تا آرام بشوم. بعد از مدتي صدايي در اطاق شنيدم و نيمه خواب و نيمه بيدار سرم را بلند كردم و ديدم كه اين زن جوان در حالي كه دستش توي كيف من است ايستاده است. من آنقدر حالم بد بود كه اصلا نفهميدم خواب مي بينم يا بيدارم و به هر حال دوباره به خواب رفتم.

وقتي كه صبح بيدار شدم متوجه شدم كه پاسپورتم، كارت سبزم، كارت هاي ديگرم و حدود هزار دلار از كيفم دزديده شده است. با اين وجود اين زن بدون تعارف در مقابلم ايستاده بود و به روي خودش نمي آورد و وقتي كه من با وي رودررو شدم يكي از زنان فرمانده شان دخالت كرد و وي را بيرون فرستاد. آنها هيچ وقت اموال من را پس ندادند.

يك بار ديگر بخاطر دارم كه من را راضي كردند تا از قرارگاهشان در عراق بازديد كنم. قبل از رفتن به خاطر اين كه يكي از كفش هايم پايم را مي زد، يك تكه كاغذ تا كرده در كف آن گذاشته بودم. در زمان شام در قرارگاه، من كفشم را در آوردم كه پايم كمي آرام بگيرد و بنظرم اين تكه كاغذ ديده شد. يكي از زن ها كه در كنار من نشسته بود بدون هيچ تعارفي سريعا اين تكه كاغذ را برداشت و فرار كرد و ناپديد شد. يك لحظه واقعا خشكم زد. چي؟

بعد از چند لحظه متوجه شدم مسئله چه بوده است. آنها فكر كرده بودند كه فردي در كمپ نامه اي به من داده كه با خودم از آنجا خارج كنم. اينجا بود كه واقعا همه پرده ها از جلوي چشمانم افتاد. حالا ديگر من مي دانستم كه برخي از افراد واقعا خواستار خارج شدن هستند و مي دانستم كه آنها هر كاري انجام خواهند داد تا كسي نتواند فرار كند و مي دانستم كه تمامي داستانهايي كه در باره شكنجه و زندان افراد خودشان گفته مي شود حقيقت دارد. من واقعا نگران شده بودم

من بيش از آنچه كه لازم باشد ديده ام. من ناظر بسياري از كارهاي غير قانوني شان بوده ام ولي مي داني، بدترين كاري كه مي كنند كه در ظاهر غيرقانوني هم نيست بازي با مغز و قلب مردم بي گناه است.

من بخاطر كمك به مردم ايران به آنها پيوستم و خيلي هم سعي كردم بلكه بتوانم آنها را عوض كرده و يا متوجه واقعياتشان كنم. چه در مورد خودشان و چه در مورد اطرافشان. انگار كه حتي خودشان هم نمي توانستند چيزي جز دروغ هاي توليدي خودشان را ببينند. من حتي مدتي سعي كردم مريم رجوي راضي كنم آن لباس هاي مسخره اي را كه مي پوشد عوض كند. اولين بار كه ديدمش لباس يونيفورم نظامي به تن داشت. واقعا با كاري كه بايد انجام مي داد بي ربط بود. وقتي كه به وي پيشنهاد كردم كه سعي كند كمي جالب تر لباس بپوشد، رفت و هزاران دلار خرج لباس هاي مسخره زرد و صورتي و كيف و پارچه پرده اي كرد. انگار اصلا هيچ ايده اي نداشته باشد. كساني كه دوره اش كرده اند هم جرئت ندارند انتقاد كه هيچ حتي پيشنهاد بكنند كه وي يك مقدار به طرز ديگري رفتار كند. فقط من بودم كه جرئت داشتم آن لباس هاي نظامي را از تنش خارج كنم.

 

آن سينگلتون: رفتار مجاهدين وقتي كه فهميديد كه ميخواهيد تركشان كنيد چگونه بود؟

 

الهه: اين يك واقعيت است كه وقتي انسان در چنگال مجاهدين اسير مي شود راه فراري متصور نيست. درست مثل موش در چنگال گربه. هر وقت بخواهي فرار كني، پنجول روي سرت فرود مي آيد. بعضي وقت ها با چنگالهاي بيرون آمده و بعضي وقت ها با نرمي دست و بدون چنگالها. در هر صورت خارج شدن واقعا كار سختي است. يكي از راه هايي كه براي نگه داشتن افرادي مثل من استفاده مي كردند توليد بدهي مالي براي فرد بود. آنها هيچ وقت تمام پول قرارداد هايشان را نمي دادند. آنها هميشه قول ميدادند كه هفته ديگر، ماه ديگر، دفعه ديگر..

يكي از افراد معروف شورا چندي قبل از خروجم به من گفت: الهه، چرا خودت را خلاص نمي كني. افرادي مثل من نمي توانند خارج شوند بخاطر اين كه صد در صد وابسته به رجوي شده ايم و براي مينيمم هايمان هم به او نيازمنديم. ما يك قران هم نداريم ولي تو حداقل خانه و فاميل خودت را داري و وابسته نيستي. تا زمان برايت باقي است فرار كن". من با شنيدن اين كلمات واقعا متاسف و متاثر شدم.

يك روز مريم را درپاريس ملاقات كردم و به او گفتم: "ببين. قفسي كه من را داخل آن گذاشته ايد حتي طلايي هم نيست. چوبي است. من نمي توانم مردم را ببينم آنها هم نمي توانند من را ببينند". تنها واكنش اين زن اين بود كه فقط به من خيره نگاه كند. از آنها خواستم بدهي شان به من بابت قراردادها و كارهايي كه انجام شده است را بدهند. هنوز كه چيزي پرداخت نشده. 

هر وقت من در مورد پولي كه به من بدهكار بودم سوال مي كردم و بايد بگويم طي سالها به مبلغ زيادي تبديل شده بود آنها مي گفتند نمي توانيم بپردازيم. زمان كوتاهي بعد از شروع جنگ عراق محمد محدثين را ديدم كه به من گفت: "ببين الان نفرات ما در عراق زير حمله هستند و ما هم هيچ پول نداريم". چهار روز بعد پليس فرانسه به خانه مريم رجوي در پاريس ريختند و در ميان انبوهي از لباس گرانقيمت و كامپيوتر حدود هشت ميليون دلار نقد كشف كردند. فكرش را بكنيد. دفعه بعد كه محدثين را ديدم واقعا از خجالت سرخ شده بود ولي هنوز هم كه هنوز است طلبم را دريافت نكرده ام.

سال گذشته بالاخره به اين نتيجه رسيدم كه ديگر كافي است. من يك نامه رسمي به آنها فاكس كردم كه مستقيما مريم رجوي را خطاب قرارداده بودم. ولي الان بيش از يك سال است كه هنوز حاضر به اعلام جدايي من نشده اند و بنظر مي رسد كه نمي خواهند قبول كنند. آنها به تلفن كردن هايشان ادامه دادند و مي گفتند بيا و طلب و پولت را بگير. يك بار گفتند كه من بايد مريم را درپاريس ببينم تا بدهي شان را بدهند. وقتي آنجا رسيدم ديدم كه باز ميهماني شام گرانقيمتي را تدارك ديده اند كه باصطلاح بخاطر من بود. آنها تعدادي از همسايه هاي اور سور اواز را دعوت كرده بودند و حتي دانيل ميتران را هم باز آورده بودند براي شام. در آن شب مريم مرتب سعي مي كرد كه نزديك من بنشيند و با من عكس و فيلم بگيرد ولي من متوجه شدم و از او دوري جستم. طبعا باز هم من بدون دريافت پولم از آنجا خارج شدم.

درواقع  من يك مقدار ترس هم داشتم. مي دانستم كه حتي در حال حاضر هم آنها از روش هاي اطلاعاتي و استراق صمع و غيره بر عليه افرادي كه مشكوك به مخالفت با آنها باشند استفاده مي كنند. آنها بدين صورت از تلفن استفاده مي كنند كه به فردي زنگ زده خودشان را فرد ديگري معرفي مي كنند تا بتوانند اطلاعاتي در مورد شخص مورد نظرشان بدست آورده و البته آن را ضبط كنند. اين كار فقط در مورد ايرانيان انجام نمي گيرد بلكه از اين روش بر عليه غربي ها هم استفاده مي كنند. با سازمان هاي حقوق بشري، با مراكز دولتي و غيره. قربانيان مجاهدين فقط ايراني ها نيستند. من همچنين كشف كردم كه آنها برنامه هايي را دنبال مي كنند كه باعث "توليد حادثه" براي برخي افراد بشوند. من همين الان خيلي نگران هستم. آنها قادر به هر كاري هستند. آنها شبكه گسترده اي را در اروپا ايجاد كرده اند كه مي تواند به راحتي و بدون سر وصدا به من يا فرزندانم صدمه بزنند. من هنوز بصورت جدي نگران خودم و بچه هايم هستم.

آن سينگلتون: فكر مي كنيد ارتباط شما با مجاهدين بر نظر مردم نسبت به شما تاثير گذاشته باشد؟

 

الهه: من معتقدم كه تاريخ خودش قضاوت خواهد كرد. ما همه در طول زندگي خود اشتباهاتي را انجام داده و مي دهيم. همه ما بالا و پايين رفتن هايي را تجربه مي كنيم بخصوص الان كه تاريخ معاصر ايران شاهد تغييرات عظيم و همچنين سختي هايي براي بسياري از مردم بوده كه همه ما بايد با ماكزيمم توانمان آنها را تحمل مي كرديم. آنچه كه به آن اطمينان دارم اين است كه آنچه از من خواهد ماند صداي من است و در سالهاي بعد از من مردم از صدا و آوازهاي من لذت خواهند برد. اين ها متعلق به ايران و جهان موسيقي است. مجاهدين هم خارج از اين كه من چقدر در آن دخيل بوده ام در تاريخ سر جاي خودشان نشانده خواهند شد. من معتقدم كه تاريخ آنها را همانطور كه ما شناختيمشان، بعنوان دروغ گويان زبون و خائنين به وطنشان مورد قضاوت قرار خواهد داد.

 

آن سينگلتون: آخرين سوال اين كه نظر شما در مورد نگرش سازمان مجاهدين به هنر چيست؟

 

الهه: براي مجاهدين هنر هم مثل هر چيز ديگري است. اگر بتوانند از آن سوء استفاده كنند ، دريغ نخواهند كرد. غير از اين برايشان معني ديگري ندارد. آنها هر كس و هر چيز را در راه اهدافشان مورد سوء استفاده قرار مي دهند و اين مي تواند مردم باشند يا هنر. آنها همانطور كه مردم را به راحتي از بين مي برند هنر را هم نابود مي كنند و البته هنرمند را هم به همراه آنها.

   
درباره وبلاگ
با سلام
ورود شما را به وبلاگ "موسیقی اصیل ایرانی" خوش آمد میگوئیم.
نظرات شما عزیزان باعث دلگرمی و انگیزه بیشتر، برای عرضه مطالب ارزنده تر و پربارتری میشود.امیدواریم آنچه لایق موسیقی اصیل ایرانیست بتوانیم ارئه دهیم.
سایت اساتید
دوستان من
نوشته های پیشین
آرشیو موضوعی
طراح قالب
๑۩۩๑ PictoFX Template Design Workshop
سایت پشتیبان
مرجع وبمسترهای فارسی زبان
امکانات
کاربران آنلاین: نفر
بازديدها : بار

جهت کپی URL فید RSS این وبلاگ کلیک کنید
RSS چیست ؟

Powered by BLOGFA.COM